عملیات از سوی جریانی که تحت فرمان تروریسم رسانهای صهیونیستی قصد داشت کرکره فرهنگ این مرز و بوم را پایین بکشد.
نقابافکنی در نشستهای خبری؛ مهدویان علیه بزدلها
در دورههای گذشته، نشستهای خبری محلی برای تعارفات و آفرین گفتن به خود و اطرافیان بود، اما امسال بهدلیل شرایط عملیاتهای تروریستی، یک نمای مضحک شد. البته محمدحسین مهدویان سازنده فیلم خوب «نیمشب»، یکتنه بزدلان را رسوا کرد. عجیب است هر فیلمی که پیرامون ارزشهای انقلاب اسلامی باشد از نگاه جماعت رسانههای زنجیرهای یک فیلم شعاری است و خوب نیست، اما هر فیلمی که ایران را سیاه سیاه سیاه نشان دهد، یک فیلم روشنفکرانه و درست است و باید به آن بسیار آفرین گفت. همچنین از نگاه این جماعت، تروریستی که انسان آتش میزند یک آدم معمولی است، اما اگر یک پلیس از خودش دفاع کند، یک اتفاق اسفناک است. در همین راستا نیز تهاجمات به مهدویان بابت فیلمش آغاز شد.
البته تحقیر شدن رسانههای زنجیرهای که با پرسشهای تهاجمی قصد تخریب او را داشتند نشان داد که دوران مرعوب شدن در برابر داد و بیدادهای جناحی بهسر آمده است. او ثابت کرد واقعیت جنگ ۱۲روزه بسیار بزرگتر از تخیلات نارسِ شبهروشنفکرانی است که جای جلاد و شهید را در ذهنشان عوض کردهاند.
تراژدی «غم نان» و کمدی «نان به نرخ روز خوردن»
معیریان در «غبار میمون» با پارادوکس عجیبی ظاهر شد؛ فیلمسازی که دانش دارد، اما به گفته خودش برای گذران زندگی تن به آثاری میدهد که هویتش را در آنها پنهان کرده است. این غم نان قابل احترامتر است هرچند که با فیلم «غبار میمون» هم نشد به ذات فیلمسازی او پی برد یا رفتار کسانی که میلیاردها تومان از بودجههای حاکمیتی بلعیدهاند و ناگهان در نقش اپوزیسیون ظاهر میشوند؟ نمونه عینی این تزویر، مهران احمدی در فیلم «حاشیه» بود. بازیگری که با پول نهادهای انقلابی فربه شده، اما در فضای مجازی فریاد جدایی سر میدهد. این رفتار یک آنارشیسم فرصتطلبانه است که ریشه در ترس از فحاشیهای مجازی دارد.
فاشیسم مجازی؛ وقتی روح پینوشه در کالبد مدعیان آزادی حلول میکند
یکی از عمیقترین تحلیلهای این دوره، شباهت جریان تحریمگر به رژیمهای کودتایی است. همانطور که پینوشه در شیلی و شعبان بیمخ در ایران سال ۳۲ از قلم و اندیشه وحشت داشتند، جریان موسوم به «زن، زندگی، آزادی» نیز امسال با سلاح توهین و تهدید، به هنرمندانی، چون گلاب آدینه و منتقدان مستقل حمله کرد. این یک کودتای فرهنگی شکستخورده بود. جریانی که مدعی آزادی است، اما برای منتقد سینما تعیین تکلیف میکند که کدام فیلم را ببیند درواقع دنبال توتالیتاریسم است. آنها با تهدید کسبه و هنرمندان، سعی در ایجاد حمایت کاذب داشتند، اما حضور مردم در سینماهای مردمی این حباب را ترکاند.
سقوط فرم در برابر اعتلای محتوا؛ از «مارون» تا «جانشین»
در بخش فنی، جشنواره شاهد افول کیفیت به بهانههای مختلف بودیم. نمونهای از سادهانگاری در سینمای دفاع مقدس فیلم مارون بود. تلاش برای هالیوودی کردن بیوگرافی یک شهید با فرمی عجیب نتیجهای معکوس داد. این هشداری است برای فیلمسازان که بدانند تحقیق و مطالعه در حوزه شهدا، با تکنیکهای بصری صرف جایگزین نمیشود. جدا از فیلم مارون، فیلمهای دیگری هم بودند که حقیقتا نیاز به تلاش بیشتر داشتند.
در نقطه مقابل، مهدی شامحمدی نشان داد که میتوان با تجربه مستندسازی به فیلمهای داستانی و دفاعمقدسی قهرمانمحور رسید که حتی مخالفان سینمای ارزشی هم نتوانند به آن انگ فنی بزنند و نادیدهگرفتن این فیلم توسط داوران، یک کجسلیقگی بود. وقتی فیلمی در نظرسنجیهای مردمی و نگاه منتقدان امتیاز بالایی کسب میکند، اما در فهرست نامزدهای سیمرغ غایب است، نشان از نوعی محافظهکاری در هیات داوران دارد.
سینمای بینالملل و سیلی سولاف فواخرجی به تحریمیها
حضور سولاف فواخرجی، بازیگر مطرح عرب، در فیلم «سرزمین فرشتهها» یک پیام جهانی داشت. درحالیکه برخی شبهسلبریتیهای پوشالی داخلی از ترس ریزش فالوئر در نشستها شرکت نکردند، یک بازیگر بینالمللی از مصر به تهران آمد تا از آرمان فلسطین بگوید. این تقابل، بیسوادی و «پرت بودن» بازیگران داخلی را بیش از پیش نمایان کرد. کسانی که برای تروریستها سوگواری میکنند، اما در برابر نسلکشی غزه لال شدهاند، عملا دچار یک «کوری سیاسی» مزمن هستند.
پسرفت اخلاقی در لوای سینمای انقلابی
یک تحلیل گزنده که نباید از آن گذشت، بحث عقبنشینی از فاکتورهای شرعی است. متأسفانه در این دوره شاهد عادیسازی لمس زن و مرد و رهاسازی مقوله حجاب حتی در فیلمهای موسوم به انقلابی بودیم. این نشاندهنده یک «استحاله نرم» در لایههای تولید است؛ جایی که گمان میرود برای جذب مخاطب، باید از اصول تعریفشده سینمای ایران عقبنشینی کرد.
پارادوکس «دستمزدهای نجومی» و «اشکهای تمساح»
تحلیل رفتار مالی جریانی که خود را «عزادار» نشان میدهد، از یک نفاق ساختاری حکایت میکند. سلبریتیهایی که در پستهای مجازیشان از سوگواری دم میزنند، دقیقا همان کسانی هستند که برای پروژههای دولتی، چکهای چندین و چندمیلیاردی از بیتالمال دریافت کرده و میکنند. چگونه میتوان باور کرد کسی که در حال ارتزاق از بودجههای حاکمیتی است، ناگهان برای آشوبگرانی که مسجد و آمبولانس را به آتش میکشند، سینه سپر کند؟ این «دگردیسی نمایشی» بیش از آنکه ریشه در دغدغه اجتماعی داشته باشد، ناشی از یک بیمسئولیتی است. در سینمای استاندارد دنیا، بازیگر تا پایان اکران متعهد به پروژه و قرارداد است، اما در سینمای عجیبوغریب ما، بازیگر هم نان حاکمیت را میخورد و هم به اعتبار ملی دهنکجی میکند؛ پارادوکسی که تنها در فضای غبارآلود نفاق، امکان زیست دارد.
هوش مصنوعی و «فجر نوین»؛ توسعه روز به روز تکنولوژی
اما در پس جشنواره، فیلم «مولا» که با بهرهگیری از هوشمصنوعی تولید شده بود، به نمایش درآمد. هرچند این اثر در بخش رقابتی حضور نداشت، اما حامل پیامی روشن برای آینده سینما بود. هوشمصنوعی حتی شاید بتواند آینده انحصار سلبریتیهای پرادعا و لوکیشنهای تکراری را بههمبریزد. این شاخه جدید فیلمسازی، به مثابه یک «انفجار فناورانه»، بهزودی رویکردی جدید در فیلمسازی ایجاد خواهد کرد. فجر چهلوچهارم با معرفی این ظرفیت، نقطه عطفی در تاریخ این جشنواره شد. هرچند که خود فیلم مولا چندان باکیفیت نبود، اما نکته فیلم، همان فرم جدید فیلمسازی بود.
فجر ۴۴؛ پایان عصر باجخواهی سلبریتیها
جشنواره چهلوچهارم با تمام تلخیها و حواشیاش، یک دستاورد بزرگ داشت؛ رسوایی جریان نفاق در هنر. سینمای ایران نشان داد که میتواند وابسته به چند چهره تکراری و ترسو نباشد. ظهور فیلماولیهای باانگیزه و ایستادگی چهرههایی، چون مهدویان، دانشی و خواجهپاشا ثابت کرد که «قطار فجر» علیرغم سنگاندازیهای ایادی موساد و پادوهای داخلیشان، از حرکت بازنمیایستد.
فجر ۴۴، نقطه پایانی بر دوران باجخواهی سلبریتیهایی بود که نان را از سفره نظام میخورند و سنگ دشمن را به سینه میزنند.
گواردیولا چگونه برترین مربی تاریخ شد؟
خرید و فروش غیرقانونی انواع حیوانات و پرندگان کمیاب ادامه دارد
در گفتوگوی جام جم آنلاین با حجتالاسلام دکتر قاسم خانجانی بررسی شد